خرید بک لینک

هر هوايى غبار خواهد داشت
زحمت بى شمار خواهد داشت

سر و كارم به قرص و سيگار است
درد با سينه كار خواهد داشت

تو نباشى درون جمجمه ام
حالت انفجار خواهد داشت

دستهايم تفنگ خواهد شد
فرصت انتحار خواهد داشت

بروى مى روم به زير ترن
شهر ما صد قطار خواهد داشت

ايستگاهى به اسم قرص برنج
در سر من قرار خواهد داشت

طعم شيرين خواب ها بى تو
مزه ى زهر مار خواهد داشت

برچسب: نویسنده: رضا طباطبایی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 23:51

هر شب همین روال است، شعر و مداد و ڪاغذ

عمـــرے ست گشتہ ڪارم، پرواز در خیالت

برچسب: نویسنده: رضا طباطبایی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 23:51

دیشب،
سرم را روی بازویت نگذاشتم
تا هوایت در سرم نپیچد
خواستم بی تو بودن را تجربه کنم اما...
خواب مرا نبرد
شعر متولد نشد
سحر نیامد
بوسه کال ماند
آغوش نرسید
عاشقانه گم شد
لبخند یخ زد
و در تب سوختم!
چقدر بی تو سخت و بی لذت است دنیا؛
حتی در خواب!

برچسب: نویسنده: رضا طباطبایی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 23:51

هیچگاه احساسات کسی رو
دست کم نگیرید.

چون هرگز نمی دانید
برای اینکه آن را به شما ابراز کند
چقدر شجاعت به خرج داده است.

برچسب: نویسنده: رضا طباطبایی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 23:51

لعل سیراب به خون تشنه لب یار من استوز پی دیدن او دادن جان کار من استشرم از آن چشم سیه بادش و مژگان درازهر که دل بردن او دید و در انکار من استساروان رخت به دروازه مبر کان سر کوشاهراهیست که منزلگه دلدار

برچسب: نویسنده: رضا طباطبایی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 23:51

من هنوز هم منتظرم.
من هنوز هم منتظر آرامشی هستم که سال هاست به من قول داده است زود بیاید و برایم موسیقی خوشبختی را بنوازند. منتظرم که خستگی هایم از من خسته شوند و به سفری طولانی بروند.منتظرم که لبخند،لباس قرمزش را بپوشد و با من شراب بنوشد.منتظرم که ساعت ها بخوابند و من بتوانم طعم زندگی را بچشم.
ميداني
غم انگیز است؛ آن روز که به خودت نگاه میکنی و میبینی “انتظار کشیدن ” را بهتر از هر کار دیگری بلدی...

برچسب: نویسنده: رضا طباطبایی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 23:51

صفحه بندی